کلیبر.......
سلام به نفسی خودم
گلم چند روز پیش خونه پدر دور هم نشسته بودیم پدر پیشنهاد کرد بریم کلیبر انگار همه منتظر همچین پیشنهادی بودیم آماده شدیم و راه افتادیم.
همه بودیم جز دایی مهدی که جاش خیلی خالی بود اول رفتیم باغ شب اونجا موندیم بارون خیلی شدید و خوشگلی میبارید تقریبا تا صبح بارید.
![]()
![]()
خلاصه صبح شد و رفتیم کلیبر جای کسایی که عاشق طبیعت هستن خالی بود واقعا شهر سر سبزیه

پسرم تو دل طبیعت ![]()

ولی یه چیزی.. اونم این که رفتیم اونجا جیگر مامانی مریض شد الهی که دیگه هیچوقت مریض نشی همه فکرو حواسمون به تو بود خیلی بی حال بودی ولی بازی میکردی
اینام عکسای نفسی بی حالم![]()

اینم پدر جون و بابایی و پسر بابایی![]()

مامانی همیشه سر حال و سرزنده باشی

اینم یه عکس با پدر جون کنار رودخونه تو باغ دوست پدرکلیبر![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



کلیبر.......
